محمد ص، "رسول خدا" بود، نه "خدا" (اخطار به "ارتجاع" پس از رحلت پیامبر ص)
رحلت حضرت خاتم الانبیاء ص - و نگاهی به آخرین سخنرانی امام حسن ع - 1404
بسم الله الرحمن الرحیم
توصیفاتی است که خدای متعال از روحیات و روانشناسی مسلمانان، دستهبندی آنها و این که چه کنش و واکنشهایی در لحظات پیروزی یا شکست یا مشکلات و مصیبتها از خودشان نشان میدهند. آیه ۱۴۴ سوره آل عمران: أعوذ بالله من الشیطان الرجیم. «و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أفإن مات أو قتل انقلبتم علی أعقابکم و من ینقلب علی عقبیه فلن یضر الله شیئا و سیجزی الله الشاکرین»
طمع کردند. در صورت نظامی پیامبر اکرم (ص) را درست عمل نکردند ابتدا دشمن شکست خورد و فرار کرد ولی چون بعضیها به دستور پیامبر عمل نکردند و برای این که از غنیمت و غنایم عقب نمانند از، گفتند پیروز شدیم، تمام شد. گردنه احد را رها کردند، آمدند دشمن نیروهای اسلام را دور زد و پیروزی به شکست تبدیل شد. این وسط دهها نفر از انسانهای بزرگ از اصحاب مجاهد پیامبر اکرم (ص)، از جمله جناب حمزه سید الشهدا، آقای شهیدان احد، اینها به شهادت رسیدند. ضربه سنگینی وارد شد. پیامبر اکرم (ص) به شدت مجروح شدند و در هر دو مرتبه، شایعه پخش شد که ایشان کشته شده، شهید شده، تمام شده! اسلام شکست خورد، پیامبر هم رفت. بیهوده ما وارد جنگ شدیم و حالا چکار کنیم؟ عدهای اینها را گفتند. و وقتی صدای این فریاد و شایعه آمد که پیامبر کشته شد، اکثر مسلمانان فرار کردند. روی کوهها و ارتفاعات رفتند. بعضیهایشان هم دویدند و تا خود مدینه هم در رفتند. یک عدهای و اقلیتی اطراف پیامبر باقی ماندند و در رأس آنها علی ابن ابی طالب آنقدر شمشیر زدند و شمشیر خوردند که بعضیها آنجا شهید شدند و بعضیها جانباز با زخمهای بسیار، تا توانستند خودشان و پیامبر بالای ارتفاع بروند و از دست دشمن خلاص بشوند و بقیه ماجراها.
این آیه آنجا نازل شد که حالا پیامبر مجروح شد، عدهای هم داد زدید که کشته شد. حالا اگر ایشان کشته بشود، شهید بشود، مگر مسیر باید عوض شود؟ در جنگ کشته و شهید نشود، بالاخره خواهد مرد. همه میمیرند، ایشان هم همینطور. اگر بمیرد، حالا اینجا شهید نشود، فردا، دو روز دیگر ایشان از دنیا میرود شما مسیر رفته را، راه طیشده را برمیگردید؟ دست از آن شعارها، عقیدهها، اندیشهها، انگیزهها برمیدارید؟ و انگار نه انگار؟ کاری ندارید که این خط، خط درستی است و باید ادامه پیدا کند؟ فرضاً محمد کشته شد، خدای محمد که زنده است. خط محمد زنده است. خط همه انبیاء قبل است و پیامبران قبل هم مردند. چون در ذهن بعضیها این بود، - الان هم همینطور هستند- که اگر واقعاً این راه درست است و راه خداست، واقعاً خدا با ماست، پس برای چی ما در جنگ احد شکست خوردیم؟ برای چی پیامبر کشته شد؟ - چون اول همه فکر کردند ایشان شهید شد - برای چی پیامبر کشته شد؟ برای چی خدا دخالت نکرد؟ چرا خدا جلوی پیروزی دشمن را نگرفت؟ این چه جور پیامبری بود که مرد؟ کشته شد؟ بر اساس همان شایعات.
آن وقت اینجا این آیه نازل شد که محمد فقط پیامآور است. محمد خدا نیست. اسلام محمدیزم نیست، شخصمحور نیست، رهبرپرست نیست، خداپرست است.
او استاد و معلم و رهبر شما بود. خدای شما نبود. نه اولین پیامبر بوده و نه اولین پیامبری که از دنیا رفته است. «و ما محمد الا رسول» محمد هیچ نیست مگر پیامآور خداوند؛ که البته این مقام خیلی بالایی است. مستقل از خدا و فرمان خدا، حتی محمد هم کسی نیست وجدا از خدا اصالت ندارد. آن صلاحیتهای ایشان، ایمان و عمل صالح او، سطح استثنایی و اعلای معرفت و معنویت او، اینها باعث شد که بزرگترین رسالت الهی به دوش او باشد. اما پیامبر را نگویید حالا یکی خدا، یکی پیامبر، یکی فلان، یکی فلان. همه اینها ابزار و وسیله هستند. هدف، خداست. مبدأ حرکت، خداست. هدف حرکت، خداست. پیامبر خیلی مهم است اما اهمیت او بخاطر پیامی است که از طرف خدا آورده است.
خب حالا ایشان یا کشته شد که نشد، شما فکر کردید یا شایعه پراکنی و جنگ روانی دشمن بود، حالا کشته نشود از دنیا خواهد رفت. شما با دین خودتان، با مسیری که میروید چه خواهید کرد؟ یعنی تا رهبر برود، شما خط عوض میکنید؟ اصلاً فرض کنید پیامبر اکرم(ص) را کشتند. نکشند از دنیا میرود. شما از مسیر برمیگردید؟ مگر بخاطر او آمدید که بخاطر او برگردید؟ شما بخاطر نجات خودتان و اطاعت خدا آمدید. ایشان رهبر شماست چون از همه شما بیشتر خدا را میشناسد و تسلیم امر اوست. «و ما محمد الا رسول» محمد به جز فرستاده و پیامآوری نیست. اصالتش، اهمیتش، قداستش، عظمتش، ارزشش، به خدا و به پیام اوست. «قد خلت من قبله الرسل» مگر اولین پیامبر بوده است؟ پیش از او هم ما پیامآورانی فرستادیم. انبیاء قبل هم از طرف ما با شما حرف زدند. آنها هم مردند. بعضیهایشان شهید شدند. آنها را کشتند. بعضیها از دنیا رفتند. این اولین بار نیست که دارد این اتفاق میافتد که فکر کنید تا پیامبر هست و رهبری هست پیامبر اکرم (ص) هست، ما این خط، خط خداست، مسیر درستی است. ما امیدواریم در مسیری هستیم. اگر ایشان رفت دیگر ما ول معطلیم، ما معلق هستیم. نه.
خداوند سؤال میکند و این سؤال تربیتی است و اعتراض است. یک نقدی بر یک عده از مسلمانان است. «أفإن مات أو قتل» آیا پس اگر بمیرد یا شهید بشود، «انقلبتم علی أعقابکم» روی پاشنه پای خودتان ۱۸۰ درجه برمیگردید؟ این راه رفته را دوباره برمیگردید؟ عقب عقب میروید؟ «انقلب علی عقبی» یعنی ارتجاع. یعنی شما جلو آمدید پیامبر که برود، دوباره همینها را برمیگردید، عقب میروید؟ اگر این راه درست بود و درست بوده، پس از پیامبر هم درست است، باید آن را ادامه بدهید. اگر مسیر درستی نبوده، زمان او هم بیهوده آمدید.
این فکر همیشه بوده، الان هم هست. خب همه ناراحت شدند، همه نگران شدند اما یک عدهای گفتند در این غروب دردناک، باید به طلوع فردا اندیشید. خیلی سخت است اما ما مسیر را ادامه خواهیم داد. عدهای هم گفتند که تمام شد، خودش مُرد، کو؟ چی؟ چه اتفاقی افتاد؟ اصلاً معلوم میشود کل آن حرفها، کل آن شعارها، وعدهها، اینها همه آبکی بود. حالا الان چکار کنیم؟ حالا چه غلطی بکنیم؟ رفت. حالا چکار میشود کرد؟ این وسوسه همیشه در مبارزه هست. آخر آیه هم میفرماید که حالا شما میخواهید راه را برگردید، فرض کنید پیامبر واقعاً کشته شده بود و در این نبرد شهید شده بود، چون پیامبر به شدت مجروح شد، دندان او شکست، پیشانی پیامبر مجروح شد، پای پیامبر مجروح شد. میگویند علی بن ابی طالب حدود ۹۰ زخم کوچک و بزرگ برداشت. یعنی تقریباً بدنش تکه تکه آشولاش شد.
قرآن میفرماید که به هر بهانهای این مسیری که جلو آمدید، برگردید، متزلزل بشوید، بگویید اصلاً ولش کن، ما غلط کردیم شعار دادیم، ما غلط کردیم انقلاب کردیم، ما غلط کردیم مقاومت کردیم. دیگر نمیکنیم. خداوند میفرماید: «و من ینقلب علی عقبیه» هرکس گرفتار ارتجاع و ارتداد بشود یعنی بعد از این که یک مقدار مسیر را آمده، بعد بگوید که نه ما اشتباه کردیم برگردیم. «فلن یضر الله شیئا» هیچ صدمهای شما به خدا نمیزنید اگر راه خدا را رها کنید. هرگز هیچ ضرری از ناحیه کفر و ارتداد و ارتجاع شما به خداوند نخواهد رسید. چوبش را خدا نمیخورد، شما میخورید. پدر خودتان را در آوردید. به خداوند خسارت نزدید، به خودتان خسارت میزنید. بیچاره میشوید. هم اینجا در دنیا دشمن سراغتان میآید، پوستتان را میکَنند، ذلیلتان میکنند، غارتتان میکنند، سوارتان میشوند، هم عزت و کرامتتان را، هم آزادی خودتان را از دست خواهید داد. برده میشوید، هم خدا را و کرامت را و معنویت را از دست میدهید، آخرت را هم از دست میدهید. چون آدم وقتی تسلیم زور میشود و ذلتپذیر است، این آخرت خوبی ندارد. غیر از این که دنیای خوبی هم ندارد.
بنابراین هی بعضیها تهدید میکنند ما کنار میکشیم، ما دیگر نیستیم. ما آن طرف میرویم و به دشمن پناهنده میشویم. ما از این به بعد دیگر علیه شما هستیم و... قرآن میفرماید همه این حرفهایی که میزنید، این کارهایی که میکنید، دارید خاک بر سر خودتان میریزید. این خاک بر سریها، صدمهاش به خودتان میخورد. شما به خدا نمیتوانید صدمهای بزنید. «لن یضر الله» اگر شما وسط راه برگردید هیچ نوع ضربهای به خدا نمیخورد. قبلاً یک خدماتی، مبارزاتی، فداکاریهایی کردید یک مرتبه بگویید نه، دیگر نمیشود، اشتباه شد! چون حتی بعضی از مسلمانان وقتی شایعه شهادت پیامبر را شنیدند، همانجا بعضی مسلمانان گفتند آقا سریع یک نامه معذرتخواهی طلب عفو برای ابوسفیان بنویسیم بگوییم آقا ما معذرت میخواهیم. این چند سالی که در کنار پیامبر بودیم ما نمیدانستیم، ما را فریب دادند. ما اشتباه کردیم.
خیلی جالب است. این قضایا همیشه هست. الان هم هست. در همان زمان جنگ و ترورها، دهه شصت، آن موقع هم بود. الان هم هست. آی آمدند! آی تمام شد! آی پیامبر کشته شد. آقا در برویم. آی نامه بنویسید اماننامه بگیریم به آمریکا، به کی، به آنها بگوییم آقا ببخشید ما عذر میخواهیم. ما با شما هستیم. ما با اینها نیستیم.
یک عده مسلمانان گفتند: تمام شد. پیامبر کشته شد. مدینه تا فردا سقوط میکند بعد میآیند پدر ما را در میآورند. زودتر یک نامه غلط کردنی، پیغامی پسغامی برای دشمن و کفار بفرستیم که آقا ما معذرت میخواهیم. ما فکر کردیم واقعاً این پیامبر است. معلوم شد نیست و الا پیامبر مگر کشته میشود، میمیرد؟ اگر واقعاً راه ما راه خدا بود، این همه در احد شهید دادیم پس چی بود؟ حالا که خودش هم میگویند کشته شد. خدا و فرشته و امداد غیبی و اینها همهاش بازی بود؟ ما هم شکست خوردیم.
قرآن میفرماید با این بازیها، لگدپرانیها، این لگدها به خدا نمیخورد، به خودتان میخورد. شما که این مسیر را برمیگردید، ارتجاع یعنی دوباره رو پاشنه پای خودتان دور بزنید، این مسیر را عقب عقب بروید، بروید به همانجایی که بودید، بروید به پیش از نهضت، پیش از انقلاب که اسیر و ذلیل و گرفتار فاسدین و مفسدین بودید، دوباره پناهنده به شرک بشوید و تسلیم بشوید، پوست شما را میکَنند. پوست خدا را که نمیتوانند بکنند. خداوند برای نجات شما پیامبر را فرستاد. برای رشد شما فرمان جهاد داد.
حالا همه که اینجوری نیستند یک عدهای هم قوی و محکم ایستادند. گفتند پیامبر اکرم(ص) حتی اگر شهید شده باشد، ما با دشمنان او خواهیم جنگید. ما این نبرد را ادامه میدهیم، پس از پیامبر، خط پیامبر را ادامه میدهیم. در مورد اینها آخر همین آیه میفرماید: «و سیجزی الله الشاکرین» خداوند تردید نکنید، قطعاً و سریع، زود به این طیف از مسلمانها، اینها را مشمول پاداش خاص خودش قرار خواهد داد. اینهایی که حتی اگر پیامبر واقعاً از دنیا برود یا کشته شده باشد، مسیر را ادامه میدهند. بازی در نمیآورند. پیامبر از دنیا برود یا شهید بشود، نمیگویند اسلام تمام شد. مبارزه تمام شد. نه. ناراحت میشوند اما مسیر را ادامه میدهند. شما شاکر هستید. یعنی از این نعمتها، هدایتها درست استفاده کردید، قدر آن را شناختید و خداوند حتماً به شما جزا و پاداش خواهد داد. شما مورد توجه خداوند هستید. شما مورد رحمت او هستید.
یک عدهای از شما میترسند، تردید میکنند، گرفتار ارتجاع و ارتداد میشوند، دوباره به فرهنگ شرک قبل از اسلام، فرهنگ پیش از انقلاب برمیگردند. آنها پدر خودشان را در میآورند. اگر اینجوری بشوید جامعه شما گرفتار میشود، ذلیل میشوید، دوباره مثل آن موقع در چنگ دیکتاتورها، فاسدها، بیچاره میشوید، خودتان را بیچاره میکنید. و اما این عدهتان که محکم ایستادید و مسیر را ادامه میدهید، شما مورد توجه ویژه خداوند هستید و خداوند از شما تجلیل خواهد کرد. خداوند شما را میشناسد. خداوند گیج نمیشود، قاطی نمیکند که شلوغ است معلوم نیست کی برگشت، ول کرد، واداد، چه کسی ادامه داد و مقاومت کرد. تک تک شما شناخته شدید.
این آیه میفرماید که حتی شخص پیامبر دیگر از او بالاتر که معنا ندارد. گرچه راه را نشان داده و در مسیر با او حرکت کردید اما اصالت ندارد. پیامبر هم وسیله است. هدف، خداست. و خدا هرگز نمیمیرد و خدا هرگز شکست نمیخورد و خدا هرگز فریب نمیخورد. پیش از او هم پیامبرانی آمدند، تلاش کردند، به کفر و ظلم ضربه زدند و ضربه خوردند. بعضی شهید شدند، بعضی از دنیا رفتند. بعضی مظلوم بودند. بعضی با عزت رفتند. بعضی غریب و تنها ماندند. بعضی جمعیت تا آخر کنار آنها بود. همهشان به مسئولیت خودشان در شرایط مختلف عمل کردند و همه رفتند. کسی اینجا نماند. چون بعضیها میگویند که اگر واقعاً این راه خداست، خب خدا باید تند تند دخالت کند. دخالتهای غیرعادی و غیرطبیعی. یعنی مثلاً اگر دشمن موشک میزند، خدا باید روی هوا جلویش را بگیرد. اگر او تیراندازی میکند، تیرش را باید بیاثر کند. ما تیرهایمان را که میزنیم باید ۱۰ نفر بیفتند. اما تیرهای آنها به هیچ کس نخورد! اگر واقعاً راست میگویند راه خدایی است. خدا با شما است. فرشتهها با شما هستند خب آنها کشته بشوند. شما برای چی کشته میشوید؟ آنها ضربه میخورند. شما چرا ضربه میخورید؟ اگر واقعاً این پیامبر، آخرین پیامبر آمده نجات بدهد، توحید بر کفر و شرک غلبه کند و پیروز بشود، چطور مرد؟ برای چی کشته شد؟ برای چی ما ضربه خوردیم؟ معلوم میشود، معلوم نیست حالا خیلی هم خدا و این حرفها باشد! یک کمی هم شعار و بازی است و دارند ما را شستشوی مغزی میدهند، دارند ما و افکار عمومی را فریب میدهند! و الا پس فرق با خدا بودن و بیخدا بودن چیست؟ اگر قرار است ما هم کشته بشویم، ما هم ضربه بخوریم، آنها هم بخورند. «عَقِب» یعنی پاشنه پا. وقتی میخواهی یک مسیری را بروید... شما با پیامبر میروید، پشت سر پیامبر هستید، یک مرتبه ایشان را میزنند، شهید میشود یا از دنیا میرود. یک مرتبه روی پاشنه پای خودتان ۱۸۰ درجه میچرخید، میگویید بزنیم به چاک که اوضاع خیط است، اوضاع خراب است. آن حرفها، شعارها تمام شد! آی ما پیروز میشویم، حق پیروز میشود، باطل شکست میخورد، همهاش جفنگ بود. در بروید که پیامبر را زدند! «عقب» به پاشنه پا میگویند و «أعقاب». یعنی دوباره به شرک و کفر برگردیم. به دشمن بگویید آقا ببخشید، ما به آن وضع سابق برگشتیم. ما با شما هستیم. شما دوباره ارباب ما باشید، ما هم دوباره برده و نوکر شما هستیم. این را ارتجاع و ارتداد میگویند. «عقبیه» یعنی روی دو تا پاشنه پای خودتان میچرخید. آقا زدند پیامبر کشته شد. ولش کنید. دیگر همه شعارها را ول کنید، حرفها را ول کنید که در نبرد احد، ۷۰ نفر از اصحاب و مؤمنین و مجاهدین، ظرف یک ساعت اینها رگباری شهید شدند. پیامبر هم مجروح شد. یک مرتبه دیدند یکی دو نفر هی داد میزنند که محمد کشته شد، کشته شد، تمام شد! که در بعضی روایات آمده، که یک یهودی از مدینه جزو اینها بود، جزو همین جریان منافقی که میگفتند مسلمان هستند ولی نبود، او هی داد میزد اول او داد زد که تمام شد، تمام شد، جنگ روانی. باختیم، تمام شد! بعد بقیه هم یک عدهای باور کردند، آنها هم گفتند، بعد هم اکثر مسلمانان در رفتند.
این که این آیه نازل شد، کجا بود؟ نقل شده است همانجا، همان رزمدندهها بعضیهایشان، مسلمانان، گفتند که اگر واقعاً ایشان پیامبر بود، نباید کشته میشد. ما هنوز اول کار هستیم. تازه دو سال است اینها در مدینه آمدهاند. سال دوم است. همینطوری تمام شد، باختیم؟ واقعاً راه ما درست بود؟ واقعاً خدا با ما بود؟ تمام شد؟ حمزه رفت، کی رفت، کی رفت، همه که شهید شدند. پیامبر هم که کشته شد. خودشان دیدند که کشته شد. یک عده جلوی اینها ایستادند، یعنی همانجا بین خود مسلمانان و رزمدندهها جر و بحث شد. عدهایشان به اینها گفتند بله، فرض کنیم کشته شدند. آنها هم گفتند فکر پیامبر کردند شهید شده. گفتند بله پیامبر شهید شد. اما خدا زنده است. این راه همچنان درست است. پیامبر شهید شد و ما با دشمنان پیامبر خواهیم جنگید و در خط پیامبر خواهیم ماند. و این هم که اینجا شکست خوردیم، علتش این نبود که خدا اراده کرده بود ما حتماً شکست بخوریم. خدا اراده کرده است، اگر الف، پس آنگاه ب، اگر جیم، پس آنگاه دال. اگر درست عمل کنید، خداوند فرمود پیروزتان میکند، پیروز میشوید. از لحاظ مادی و معنوی درست عمل کنید. اگر به لحاظ مادی و به لحاظ درست عمل نکنید، نتیجه آن شکست است. آقا خدا خواسته است ما پیروز بشویم یا شکست بخوریم؟ خدا خواسته است شما به دست خودتان پیروز بشوید یا به دست خودتان شکست بخورید؟ این که خدا چه ارادهای کرده است ما نمیدانیم. بهانه برای این نمیشود که خدا خواسته است، دیدید بعضی از ماها هر غلطی میکنیم، بعد چوبش را میخوریم، پدر خودمان را در میآوریم، بعد میگوییم که قسمت بود، خدا خواسته است. بله قسمت این است که اگر اینجوری عمل کنی، اینجوری میشود. آنجوری بکنی، قسمت یعنی قانون الهی، تقدیر الهی.
یکی آمد به پیامبر میخواست بگوید که روزی ماست دست خدا نیست! قسمت هم دروغ است. یک خرما در دستش بود، گفت آقا این خرما الان رزق من هست یا نیست؟ قسمت من است یا نه؟ میخواست اگر پیامبر بگوید نه، آن را بخورد. اگر بگوید بله، آن را نخورد. پیامبر گفتند اگر بخوری معلوم میشود رزق تو است، اگر نخوری معلوم میشود رزق تو نیست.
در همین آیات هم میآید که اینها گفتند اینها اگر نمیرفتند جبهه، به حرف ما میکردند، هی اینقدر جنگ، جنگ و مقاومت، مقاومت نمیگفتند، الان مثل ما کنار زن و بچههایشان بودند. اینها این حرفها را زدند، خودشان را به کشتن دادند. خداوند جواب میفرماید که این چه طرز نگاهی به مرگ و زندگی است؟ اولاً اینها امروز رفتند، شما فردا میمیرید. شما مگر اینجا میمانید؟ کسی اینجا نمیماند. بعد مگر مرگ اینها مثل مرگ شماست؟ شما میت هستید، اموات، شهدا اموات نیستند. بعد الان آنها کجا رفتهاند؟ شما بعد از مرگ کجا میروید؟ اینها الان مهمان ویژه خداوند هستند. «عند ربهم یرزقون». در جوار خدا هستند. شما بعد از مرگ کجا میروید؟ حالا قبل از مرگ، الان اینجا چکار میکنید؟ یک روزی دو وعده غذا میخورید، دو وعده هم دستشویی میروید. میخواهید چند روز دیگر همینها را ادامه بدهید. با دو نفر دعوا میکنید یا میخندید. کلاه یکی را برمیدارید یا یکی کلاهتان را برمیدارد. دنیا خبر دیگری نیست. آخ جون ما ماندیم، آنها رفتند؟ اولاً تو هم نماندی، تو هم میروی. منتهی دو جور میشود رفت. او با مرگ سرخ رفت، تو با مرگ زرد و با مرگ سیاه میروی. کسی اینجا نمیماند. بعد هم آنها «کتب علیهم القتل» این کشته شدن برای آنها نوشته شده است. هر کسی صلاحیت شهادت ندارد. حق ندارد شهید بشود. شهدا هم همه مثل هم نیستند. همه آنها اهل بهشت هستند اما بهشت داریم تا بهشت. شهید داریم تا شهید. آگاهی و اخلاص هرکس بیشتر باشد و زحمات بیشتر، سختیهای بیشتر، مقامش بالاتر است. ولی همه آنها مقامات دارند.
همانجا در جنگ احد تا یک ضربه خوردند، دو تیپ شدند. عدهای گفتند اگر واقعاً راه ما درست بود، چطور ما این همه شهید دادیم؟ پیامبر هم که میگویند کشته شد. پس فرق ما با کفار چیست؟ هی میگویند خدا طرف شماست. همینجوری طرف ماست؟ یک عده مسلمانان گفتند چرا اینجا شکست خوردیم؟ برای این که به حرف پیامبر گوش نکردیم. پیامبر گفت اگر پیروز شدید، دیدید دشمن فرار کرد هم، آن گردنه را، احد را رها نکنید، پایین نیایید چون دشمن از پشت دور میزند، میآید. خب بعضی از شما به حرف گوش نکردید. دیدید دشمن شکست خورد و فرار کرد، دارند غنیمت جمع میکنند، گفتید آهای بدو که عقب نمانیم. الان همهاش تمام میشود! پیامبر گفت بایستید. برای جنگ بودید جنگ تمام شد. دشمن شکست خورد، در رفتند. یک عده پایین آمدند یک عده آن بالا ماندند، گفتند مگر پیامبر نگفت حتی اگر دیدید کلاً جنگ تمام شد، تا من نگفتم باز هم پایین نیایید. چرا دارید میروید؟ گفتند این مقدسبازیها و ظاهرگراییها چیه؟ خب عقل چیست؟ ایشان گفت اینجا را نگه داریم برای این که ما در جنگ پیروز بشویم. خب پیروز شدیم، تمام شد. حالا بعد از این چکار میخواهد بشود؟ دویدند گفتند بچهها آن پایین دارند غنایم را جمع میکنند یک وقت نشود به ما نرسد! عدهای هم آنجا گفتند مردهشور غنیمت را ببرد. پیامبر گفت نروید. بعد که دشمن دور زد از پشت آمد، ضربه زد. دشمن شکست خورده پیروز شد، و پیروز شده، شکست خورد و دهها شهید دادند و اکثر مسلمانان فرار کردند حالا باز بعضی از همانها، ببینید یعنی طرف رزمدنده است، مسلمان هست جبهه آمده، به دشمن ضربه زده. ممکن بود خودش هم کشته بشود، شهید بشود ولی باز هم از لحاظ ذهنی و تحلیل و ایمان قلبیاش تا دو تا ضربه میخورند، اولاً تقصیر خدا و پیامبر میاندازد. به عهده نمیگیرد که شما درست عمل نکردید. بعد هم شک میکنند. میگویند مگر نگفتید یک بار گفتید خدا و فرشتهها. مگر پیامبر نگفت فرشتهها، فرشتهها هم که در رفتند! بعضی مسلمانان جواب میدادند فرشتهها قرار نیست به جای من و شما بجنگند. فرشتهها و امداد غیبی الهی میآید به شرطی که ما درست عمل کنیم. مگر در بدر که دشمن سه- چهار برابر ما بود، اولین جنگ ما بود، ما هیچی نداشتیم، حتی به قدر کافی اسب و شتر نداشتیم. حتی شمشیر درستی بعضیهایمان نداشتیم. چطور پیروز شدیم؟ همان فرشتهها الان هم هستند و بودند. منتهی ما جور دیگری عمل کردیم. پیامبر کشته شد، ما چنان خواهیم جنگید که گویی پیامبر همچنان هست. ما شک نمیکنیم، نمیترسیم، به عقب برنمیگردیم. که بعد هم فهمیدند پیامبر زنده است و بعد هم آیهای نازل شد، آیات بعدی که همین شکست هم کار خودتان بود، نه کار خدا. قسمت بوده ما الان اینجا اینجوری بشویم! نه. یک کارهایی باید میکردید، نکردید. یک کارهایی نباید میکردید، کردید. البته این معنیاش نیست که هرجا شکست بخورید، حتماً شما یک غلطی کردید. گاهی هم هست شما به تمام وظایفتان عمل کردید، ولی نشده، اما شکست و پیروزی برای شما مساوی است. «احدی الحسنین». حسنا یعنی بهترین عاقبت، بهترین. میفرماید شما دو تا راه جلوی پای خودتان دارید. یکی از یکی بهتر. هر دویش بهترین است. آخه بهتر باید یکی باشد. یکی خوب باشد، یکی بهتر باشد. قرآن میفرماید هر دویش بهتر است. چه پیروزی چه شهادت. برای شما فرقی نمیکند. شما اصلاً شکست ندارید. حتی شهید بشوید شما شکست نمیخورید. هدف معنوی شهید بشوید پیروزی است. هدف مادی، پیروزیاش هم شکست است. چون به ضررتان تمام میشود. چون هدفتان مادی است، با همان پیروزی بد عمل میکنید.
در ضمن در روایت هم داریم که حتی بعضی از مسلمانان اینقدر ترسیدند و شک کردند و تا خود مدینه در رفتند. یعنی از خط اول نرفتند تا خط سوم، مثلاً آنجا بایستدند. تختهگاز تا خود شهر در خانههایشان رفتند و بعد یک عده اینها را جمع کردند، گفتند دشمن الان تا چند ساعت دیگر میرسد، پیامبر هم که کشته شد تمام شد. الان میآیند توی شهر. میآیند در خانههایمان سراغ خانوادههایمان و ما را میگیرند. بیایید تا قبل از این که دشمن بیاید، یک طومار معذرتنامه بنویسیم، امضا کنیم یکی زودتر برود بگوید ما خودمان هم در خدمت هستیم، شهر را تسلیم میکنیم، ولی شما ما را ببخشید. ما این یکی دو سال با ایشان، یعنی با پیامبر یک غلطی کردیم راه افتادیم، هر چه گفت باور کردیم، به حرفش گوش کردیم، شما ما را ببخشید. ما را نیایید اسیر و برده کنید، خانههایمان را آتش بزنید ما نوکر شما هستیم. و یک عده از مسلمانان امضا کردند! اعلام برائت از پیامبر کردند که ما غلط کردیم! اگر واقعاً این پیامبر بود، کشته نمیشد و ما شکست نمیخوردیم.
خداوند به پیامبر میفرماید: خود تو، شما به مردم بگو من هیچ کس هستم. همه کس خداست. این آیه به پیامبر نازل شد. این را پیامبر برای مردم خوانده است که مردم، محمد نیست مگر پیامآور او. خودت را نفی کن. فانی در خدا باش، هست و بود. این آیه که نازل میشود، پیامبر میخواند، دارند به مسلمانان میگویند اصلاً مسئله اصلی من نیستم که میگویید زنده است یا کشته شد یا مرد.؟مسئله اصلی توحید و عدالت است.
محمد به مردم، به مسلمانان بگو که محمد پیام آورده است. یک پیامی آورده است. این پیامآور اگر اتفاقی برایش افتاد، آن پیام که باقی است. آنی که پیام فرستاده است، آن پیام را ادامه بدهید. اگر پیامبر (رهبر) را زدند، راه باقی است. پیشگام را زدند. مسیر باید ادامه پیدا کند. پیشتر هم انبیاء و رهبرانی بودند و اینها کشته شدند، شهید شدند. سر حضرت یحیی را در تشت بریدند. حضرت زکریا را به درخت بستند، با درخت او را ارّه کردند. اینها که میگویند پیامبرها کاری نمیکردند فقط موعظه میکردند، به سیاست و قدرتها کاری نداشتند. اگر شما با قدرت و ثروت کاری ندارید، ارّهات میکنند؟
در روایت داریم در یک روز بنیاسرائیل ۷۰ پیامبر را کشتند و جنازههایشان را در چاه ریختند. بعد هم رفتند سر مغازههایشان در بازار، زندگی عادی! اگر رفتن راه خدا خطر و ضرر ندارد و نباید داشته باشد، برای چی ۷۰- ۸۰ تا جنگ به پیامبر اکرم (ص) تحمیل شد؟ برای چی وقتی همه آمدند و با علی(ع) بیعت کردند و ایشان حکومت را بعد از این که چند بار پس زد، با شرط و شروط قبول کرد و آنها هم شرط و شروط را پذیرفتند، چهار سال و نیم، به اندازه یک دوره ریاست جمهوری ایشان در حکومت است و سه تا جنگ، جنگهای داخلی، به ایشان تحمیل میکنند، آخرش هم ایشان را ترور میکنند، میکشند.
اگر در راه دین ماندن خطر و ضرر ندارد و ربطی به سیاست و قدرت و ثروت و اینها ندارد، ما اصلاً دشمن نداریم و یک مذهب بدون دشمنی است برای چی حضرت فاطمه ۱۸ ساله باید شهید بشود؟ برای چی تمام ائمه ما کشته شدند؟ ما یک رهبر، یک امام نداریم که به مرگ طبیعی رفته باشد. همه را کشتند. معلوم میشود دینداری در عرصه اجتماعی همیشه دشمن دارد. کسی که شعار توحید و عدالت میدهد و پای آن میایستد، میآیند او را میزنند، جنگ راه میاندازند، ترور میکنند، میکشند. بله، اگر تسلیم بشوی، بگویی ما برده و کنیز شما هستیم، کاری ندارند. سگشان باش، برایشان پارس کن، وظیفه سگی خودت را انجام بده، جلوی تو یک استخوان هم میاندازند. نه تحریمت میکنند، نه ترور میکنند، نه جنگ راه میاندازند. خود پیامبر مأمور میشود به مردم بگوید من پیامبر، فقط پیامآور هستم. با رفتن من، هیچی از دست نمیرود. راه همان راه است، درست و غلط همان است.
انسجام و آگاهی و بصیرت در جامعه اسلامی ایجاد بشود که حتی اگر پیامبر اکرم (ص) از دنیا رفت یا کشته شد، چون ایشان پیامبر است، پس نباید بمیرد! چون پیامبر است، نباید شهید بشود! این چون پیامبر است، اصلاً در هیچ موقعیتی نباید ضربه بخورد یا شکستی ولو بخورد بین پیروزیها، اصلاً باید همهاش پیروزی باشد، شکست نباید باشد. این را هم قرآن دارد رد میکند. میگوید این تحلیل غلط است. نگاه توحیدی معنیاش این نیست. خطر شایعهپراکنی و جنگ روانی دشمن را ببینید که حتی با حضور پیامبر که فرمانده جنگ در معرکه، خود پیامبر است ولی با یک جنگ روانی، یک شایعه، پیروزی به شکست تبدیل شد. شایعه که آی آمدند، آی تمام شد، آی پیامبر را زدند. پیامبر مجروح شدند، شهید نشده بودند. یعنی مراقب جنگ روانی، جنگ رسانهای، تهمتها، خبرهای دروغ، شایعهپراکنیها اینها باشید.
الان در بعضی از رسانههایی که دشمن است، آدم مثلاً دو- سه ساعت، یا یکی- دو روز خبرهای آن را گوش میکند خیال میکنید تمام شد! آمریکا و اسرائیل آمدند همه جا را گرفتند، ما خبردار نیستیم. الان داریم ما خبردار میشویم. من هر وقت در این فضای مجازی میروم، تا یک مدتی چند ساعتی ضدانقلاب هستم. چون اولاً از بس خبرهای دروغ و تحریف و شایعه هست. اولاً به این نتیجه میرسیم که کل مسئولین دزد هستند. دوم این که مردم کلاً با انقلاب مخالف هستند. سوم این که جمهوری اسلامی دیروز عصر سقوط کرده است، من الان دارم میفهمم. جنگ روانی اینجوری است.
اینجا قرآن دارد هشدار میدهد، میگوید مراقب باشید. با شایعه و جنگ روانی و جنگ نرم و همین حرفها که اتفاقاً پشت آن هم یک نفوذی یهودی، صهیونیست آن موقع بود و یک عده مسلمانان نفهم و سطحی و متزلزل بازی آنها را خوردند، پیروزیتان شکست میشود. اگر محکم باشید شکست شما پیروزی میشود. اینقدر مهم است. و این که مگر قرار است پیامبر تا ابد بین شما بماند؟ حالا الان شهید نشد. این شایعه دشمن بود.
بعضی از اصحاب، یکی دو تا از اصحاب هستند که وقتی پیامبر اکرم(ص) فوت کردند، برای این که مسلمانان نترسند، پراکنده نشوند، دشمن فلان نشود، یا اصلاً اینها شمشیر برداشته بودند، در کوچه و خیابان راه میرفتند، میگفتند هر کس بگوید پیامبر مرده است، او را میکشیم سرش را از بدنش جدا میکنیم. پیامبر نمرده و نمیمیرد. بعد یکی دیگر از اینها آمد گفت که کی گفته پیامبر نمیمیرد؟ خود قرآن میفرماید ایشان میمیرد. خدا که نمیمیرد. یعنی این فکر بود، هنوز هم یک شکل دیگرش هست. و این که ما محمدپرست نیستیم. ما علیپرست نیستیم. ما مهدیپرست نیستیم. ما خداپرست هستیم. و اینها را اگر قبول داریم و پشت آنها راه میافتیم برای این که اینها خدا را میشناسند و به ما معرفی کردهاند. اینها دارند راه خدا را میروند. اینها ما را میرسانند و به سمت خدا میبرند. ما شخصپرستی نداریم. معصوم هم باشد نمیپرستیم. چه برسد به غیرمعصوم. وقتی میگویند ولایت فقیه، رهبری فقیه معنیاش این نیست که ما فقیه را یا رهبر را میپرستیم. ما هیچ وقت حق نداریم کسی را بپرستیم. ما رهبر را هم، رهبران را هم تا وقتی قبول داریم که در مسیر حق باشند و چون هستند، قبول داریم.
امام یک وقتی میگفت که من گاهی چند روز جلسه با مردم ندارم. یا مثلاً یک مریضی، یک کاری دارند، یک مرتبه این BBC و آمریکا شروع میکنند که آخ جون خمینی مرد! بعد میگوید که باز دوباره چند روز بعد میبینم نه، من هنوز نمردم باز دوباره... بعد میگفت میدانید اینها مثل کی هستند؟ یک بچهای بود، پدرش او را به مدرسه فرستاده بود این نمیخواست درس بخواند. هی نشست دعا کرد که انشاءالله معلم من بمیرد. تا یک وقتی اتفاقاً معلمش مرد. بابایش او را پیش یک معلم دیگر گذاشت. امام گفت که یک کسی به این بچه گفت که بچهجان! دعا کن بابایت بمیرد. چون تا وقتی این بابایت هست، هر چی معلم بیاید، ده تا معلم بمیرد، باز یازدهمیاش هست. دعا کن بابایت بمیرد که دیگر تمام شود. بعد امام گفت حالا شما هی خوشحال هستید که خمینی مرد. فایدهای ندارد. خمینی میرود، یک کس دیگر میآید. شما باید دعا کنید این مردم بمیرند. چون مردم دارند این نهضت را پیش میبرند. بعد گفت خاک بر سر خمینی اگر خمینی بخواهد مسیری غیر از مسیر خدا و مردم برود. این مردم اگر من هم مسیر را کج بروم، من را کنار میگذارند!. خمینی کیست؟ شعار میدادند روح منی خمینی، جانم فدای رهبر و... امام ناراحت شد. گفت روحالله کیست؟ میگفت من برای خودم نقش مستقلی قائل نیستم، برای شماها هم نقش مستقلی قائل نیستم. اگر من و شما در راه خدا باشیم، خدا کمک میکند. نباشیم، من و شما با بقیه هیچ فرقی نداریم. ببینید اینها همین پیام این قدرت است.
بعضیها هم میگویند ما به شرطی الان در مسیر انقلاب هستیم که حتماً امام زمان تا شش ماه یا دو سال دیگر بیاید، اگر نه دیگر ما در خط نیستیم. شما باید در خط باشید. همین الان اگر به تو بگویند امام زمان تا ۵۰۰ سال دیگر هم نمیآید. اگر ذرهای وا بدهی و تردید کنی، نشان میدهد یک مصداقی از همین فکر است. بله، ما منتظر هستیم، امیدواریم، دعای فرج، دعا میکنیم اما منتظر این نیستیم، نمیایستیم که ایشان بیاید و الا اگر بدانیم ایشان الان نمیآید، ما هم دیگر کاری نداریم. این غلط است. لذا پیامبر فرمودند: آنها که در عصر غیبت در مسیر حق هستند، ارزش اعمالشان، پاداششان بیشتر از کسانی است که در زمان حضور پیامبر و معصوم هستند. چون شماها ما را دارید میبینید. بعداً کسانی میآیند که ما را ندیده ایمان میآورند و فداکاری میکنند. پیامبر فرمود هر کدام از آنها با 50تای شما مساوی هستند و باید چنان قوی باشیم.
این آیه میفرماید که تلخترین حوادث هم پیش بیاید، تردید نکنید. بله ممکن است ناراحت بشویم بگوییم اینجا را ضربه خوردیم، فلانی شهید شد، فلانی شهید شد. اولاً نباید تردید بکنید که خب پس معلوم میشود درست نبوده است. چرا بوده باید هزینه بدهید. و اگر معلوم شد با خوردن دو- سه ضربه روی پاشنه خودتان برگشتید، این دست برداشتن از خط انبیاء، این عقبگرد سقوط است. این راهی که تا اینجا آمدید، دوباره میخواهید به عقب برگردید؛ و قرآن میفرماید: حالا اصلاً همه شما برگردید. همهتان با هم بگویید ما غلط کردیم، پشیمان شدیم، ما دیگر نیستیم. خداوند میفرماید که پدر خودتان را در آوردید. «لن یضر الله شیئا» یعنی مثلاً الان شما فکر میکنید به خداوند صدمهای زدید؟ به راه حق ضربه خورد؟ حق از حق بودنش افتاد؟ مثل این است که همه شما بگویید ما میخواهیم از لج خدا مثلاً به جای غذا لجن بخوریم! خب بخور. یا ما دیگر غذا نمیخوریم، میخواهیم لجن بخوریم. ما دیگر نفس نمیکشیم. خب نکشید. میمیرید. «فلن یضر الله شیئا» قرآن میفرماید همه شما هم تردید کنید و رها کنید. مثل بعضی از مسلمانها به ابوسفیان و مکه همهتان نامه غلط کردن بنویسید، بیرون هیچ اتفاقی نمیافتد که حق، باطل بشود، و باطل حق بشود.
«سیجزی الله الشاکرین» بالاترین شکر که پاداش الهی میرسد، مقاومت در مسیر حق است حتی اگر پیامبر کشته شد. این راه درست است.
من عرضم را تمام کنم فقط دو جمله از امام حسن(سلامالله علیه) بخوانم. شبکههای جاسوسی و شایعات. نیروهای به اصطلاح اطلاعاتی حکومت امام حسن(ع) دو تا شبکه کشف کردند یکی در بصره، یکی در کوفه. اینها را بازجویی کردند و بعد امام حسن(ع) فرمود: هر دویشان را اعدام کنید، یعنی اینها جاسوسهای پشت جبهه و اینهایی که دائم جنگ روانی، هی مردم را میترساندند. آی آمدند، آی این کار را نکنید. آی زود تسلیم شوید. آی از اینطرف آمدند، از آنطرف آمدند. ما نمیتوانیم، بدبخت شدیم! امام حسن (ع) فرمود: هر دو سرتیمهایشان را اعدام کنید. بنابراین امام حسن(ع) اینجا فرمودند که ما در راه خدا قیام کردیم. خدا فرمان داده است باید با اینها مقاومت کنیم و درگیر بشویم. خدا اجازه نمیدهد ما تسلیم اینها بشویم. اما شرطش این است که شما در صحنه باشید. من چرا دارم مقاومت میکنم؟ با معاویه درگیر هستم. بخاطر شما. چون میخواهند بر شما مسلط شوند. بعداً پوست شما را میکنند. شما خیال میکنید اگر تسلیم بشوید راحت میشوید؟ وضعیت شما درست میشود؟ مشکلات تمام میشود، کم میشود؟ مشکلات شما چند برابر خواهد شد. «انما قذفنا لکم» بخاطر شما دارم با اینها میجنگم.
«انه لم یجتمع قوم قط علی امر واحد الا اشتد امرهم» این قانون، سنت اجتماعی در تاریخ است که هر جامعهای که محکم و منسجم کنار هم بمانند، وحدت داشته باشند، اینها به عزت میرسند. اگر عزت میخواهید، سرتان را بالا بگیرید، نمیخواهید برده اینها بشوید، انسجام و اتحاد خودتان را حفظ کنید. قوی میشوید. «و ستحکمت عقدهتم» پیوندهای اجتماعی شما محکم خواهد شد. پشت سر من بایستید و کنار هم به هم بچسبید. دشمن دارد حمله میکند، بینتان فاصله و شکاف نیفتد. بین شما با من فاصله نیفتد. بین خودتان با هم فاصله و اختلاف نیفتد. اختلافات شخصی و جزئی همه را کنار بگذارید. همه ما باید متحد، یک جبهه باشیم. «فحتشدوا فی قتل عدوکم معاویه و جنوده» آماده جنگیدن بشوید. با معاویه و سربازانش، با تمام قدرت باید بجنگید. عدهایتان شهید میشوید به بهشت میروید. اگر همه با هم بمانیم، اینها پیروز نمیشوند. اما اگر هر کسی سراغ کار خودش برود، بگوید ما نه من. و اگر به حرفهای من اعتماد نکنید و تحت تأثیر تبلیغات دشمن و ارعاب او قرار بگیرید، بیچارهتان میکنند. اما اگر محکم باشید، «عقده» یعنی گره. «استحکمت عقدهتم» یعنی این گره وحدت اجتماعی محکم میشود اگر رعایت کنید. «فحتشدوا» محکم و قوی برای نبرد با معاویه و سربازانش آماده باشید. با قدرت با اینها بجنگید. وارد میدانی میشوید که عزت، آینده خودتان و فرزندانتان را حفظ میکنید. فرمودند: اگر نجنگید، من دارم میبینم فرزندان شما میروند در خانه فرزندان این امویها. برای حداقل حقوق قطعی مسلم خودشان صف میکشند. با ذلت برای یک لقمه نان صف میکشند و آنها سهم خودتان را به شما نمیدهند. تحقیرتان میکنند. من نگران بچههایتان هستم. شما الان میخواهید مشکلی پیش نیاید. من دارم به شما میگویم مشکلات هم برای شما، هم برای فرزندان و نسلهای بعد شما پیش میآید. خیلی این تعبیر عجیب است.
«لا تخاذلوا» وا ندهید، امام حسن (ع) میفرماید: واندهید. همدیگر را رها نکنید، تنها نگذارید. سست نشوید. محکم بمانید. شک نکنید. نترسید. «فان الخذلان یغطی نیاطل القلوب» اگر تن به پستی بدهید، بگویید ولش کن حالا، عوضش اذیتمان نمیکنند، کمتر اذیت میکنند، وا بدهیم، تسلیم بشویم، دیگر ترور نمیکنند، تحریم نمیکنند، تهدید نمیکنند، جنگ راه نمیاندازند. امام حسن (ع) فرمود: اشتباه میکنید. بلاهای بیشتری سرتان خواهد آمد، غیر از این که به خدا خیانت کردید. تن به ذلت و سستی دادن و وادادن، قلبهای شما را ضعیف میکند. «و ان الاقدام علی الاسنه» اما اگر نیزههایتان و سلاحهایتان را محکم در دست بگیرید و به سوی دشمن حمله کنید و اقدام کنید، اگر بجنگید و مقاومت کنید، «نخوه والعصمت» دو تا دستاورد قطعاً دارید. یک، عظمت، عزت. دو، عصمت در اینجا یعنی امنیت. عزت و امنیتتان را با جنگیدن میتوانید به دست بیاورید. و الا شما را ول نمیکنند. الان این تکفیریها را دیدید گرفتند یک جایی را چکار کردند. آنها آخر تسلیم شدند. عرضه و جرأت جنگیدن هم نداشتند، تسلیم شدند. فکر کردند تمام میشود. امضا کردند. آمدند یکی یکی آنها را خواباندند، سیبیلهایشان را میتراشیدند، یا شلوارهایشان را در میآوردند. بچههای کوچک سه - چهار سالهشان را با زنجیر به آهن و دیوار بستند! زنده، عقب ماشین کشیدندشان لت و پارشان کردند. شما ببینید هر کس تسلیم اسرائیل میشود او را چه کار میکند؟ این سوریه تسلیم اسرائیل شدند. هر چی بیشتر تسلیم شدند، بیشتر آن را زدند. اصلاً اسرائیل زمان حکومت قبلی جرأت نمیکرد به سوریه اینجوری حمله کند. آن هم بخاطر خود آنها نبود، بخاطر حزبالله و جبهه مقاومت و ایران بود. حالا تسلیم شدند، ببینید چکار میکنند. همین الان سوریه تجزیه شد و تکه تکه شد. امام حسن(ع) میفرماید: اینهایی که فکر میکنند هزینه مقاومت خیلی است و اگر تسلیم بشوند، تمکین کنند، هزینه ندارد، راحت میشوند، بدانند جدا از آخرت و خدا و معنویت، دنیایتان بدتر و سختتر خواهد شد. هم تحقیرتان میکنند، ذلیلتان میکنند، هم گرسنه و بدبخت میشوید. یعنی حقوق مادیتان هم بهتان نمیدهند. - ببینید اینها جملههای امام حسن(ع) است - گفت بجنگید، سلاحهایتان را بردارید و به دشمن حمله کنید، هم امنیت خواهید داشت، هم عزت. سرتان را بالا میگیرید. کسی نمیتواند تحقیرتان کند. «لم یمتنع قوم قط الا رفع الله عنهم العله» هیچ ملت و جامعهای در برابر دشمن مقاومت نکرد مگر این که خداوند بیماریهای اجتماعی و گرفتاریها را از آن جامعه دور میکند.
امام حسن(ع) میگوید: اگر میخواهید گرفتار نشوید، بیچاره نشوید، باید آزاد و مستقل بمانید و اجازه ندهید دشمن بر شما مسلط بشود. یعنی شرط سعادت دنیوی هم مقاومت است. تسلیم شدن شما را خوشبخت نمیکند. امام حسن (ع) به آنها گفتند. «و کفاهم جواهی الذله» حتی اگر شکمتان را هم سیر بکنند که نمیکنند، گرسنهتر خواهید شد. چون دشمن وقتی میآید که نمیخواهد به شما چیزی بدهد. میخواهد غارتتان کند. میخواهد نسل شما و امکانات شما را بردارد ببرد. گرسنهتر میشوید. اصلاً هر جا را اینها گرفتند افغانستان، عراق، لیبی، سوریه. هر جا را اینها گرفتند، از لحاظ مادی بیچاره و بدبخت شدند. نه امنیت، نه آزادی، نه رفاه، نه مردمسالاری و انتخابات، هیچی.
امام حسن (ع) میفرماید: اگر تسلیم بشوید، مقاومت نکنید، جدا از آخرت، دنیا شما هم خراب میشود. تازه اگر فرض کنیم شکمتان سیر بشود، ولی شرافتتان را از شما بگیرند. به شما میگویند پارس کن، عو عو کن، به تو یک چیزی میدهیم بخوری. امام حسن (ع) میگوید این ارزشش را دارد؟
در فضای مجازی در یکی از این فیلمها دیدید اسرائیلیها چندتا از بچههای کوچک را گرفتند، میزدند، له و لت و پارشان کردند، خونین و مالینشان کردند این طفلکها گرسنه و تشنه هستند، بعد به آنها میگویند صدای سگ در بیاور تا به تو آب بدهم. ولی آن بچه فلسطینی میگوید نه. بچه کوچک تشنه گرسنه. بعضیها هستند بزرگ هستند، آنقدر هم تشنه گرسنه نیستند، صدای سگ که هیچی، صدای زوزه شغال، همه انواع صداها را حاضر هستند دربیاورند. این بچه تربیت اسلامی دارد، بچه هفت- هشت ساله، ده ساله. نشسته به او میگوید صدای سگ در بیاور تا به تو آب بدهم. میگوید نه، صدای سگ در نمیآورم. سگ خودت هستی.
امام حسن(ع) میگویند: مقاومت کنید. ذلت خیلی بد است. «هداهم الی معالم المله» خداوند شما را از خواری دور خواهد کرد اگر بجنگید و مقاومت کنید. و راه حقیقت را به شما نشان میدهد و دستتان را میگیرد اگر مقاومت کنید و بجنگید.
این تصویری هم که از امام حسن (ع) بعضیها ساختند که معاویه آمد، ایشان گفتند خیلی خب حکومت تحویل شما. اینجوری نبود. فرمودند به خدا قسم اگر حاضر میشدید بجنگید، تا ابد با معاویه میجنگیدیم. تا رژیم او را سرنگون کنیم. منتهی هر کدام شما یکجور شروع کردید به حرف زدن. یک عده گفتید جنگ بس است. یک عدهتان گفتید اینها خیلی هستند، صد هزار و خردهای سپاه هستند. ما چند نفر هستیم؟ یک عده دعواهای قبیلهای این با او، این با او داشتید شما نجنگیدید. خودتان خواستید. تسلیم معاویه شدید، فکر کردید وضعیت شما ممکن است بهتر بشود. خب این بلایی بود که سر خودتان در آوردید. میدانید وقتی تسلیم شدند، معاویه آمد، قرارداد را پاره کرد. گفت من نه به دینتان، نه به هیچ چیز شما کاری ندارم. هر غلطی میخواهید بکنید، فقط مزاحم من نشوید، مزاحم حکومت نشوید. ما میخواهیم غارتتان بکنیم. سرتان را مثل حیوانات پایین بیندازید هرچه میخواهید بخورید. من نه به نمازتان کار دارم، عرق سگی بخورید. هر کاری میخواهید بکنید. زمان معاویه فاحشهخانه و مشروبفروشی در کل شهرهای اسلامی آزادی بود. در خود مکه و مدینه. همین کاری که دارد کم کم میکند. به اخلاقتان کاری ندارم. میخواهید بروید به جهنم. ما کسی را به بهشت نمیخواهیم ببریم. این فاحشهخانه، این هم مسجد! هر کدام را دوست دارید بروید. او علی و حسن و حسین هستند که به دین شما کاری دارند. ما به دینتان کاری نداریم. ولی وقتی میگوییم خفه شوید، خفه شوید! و قراردادی هم که امضا کرده بود، پاره کرد. همین کاری که ترامپ دیدید پاره کرد. اصلاً همیشه این منطق اینها بوده است.
لذا امام حسن(ع) تسلیم اینها نشدند. فرمودند شما تسلیم شدید. خودتان تن به ذلت دادید. چند ماه نگذشت، یک سال نگذشت که اینها دیگر از کوفه رفتند مدینه. همانهایی که به امام حسن (ع) میگفتند آقا بس است دیگر، تسلیم شوید. همانها گروه گروه یک نماینده از کوفه به مدینه میفرستادند یا میآمدند، میگفتند آقا ما اشتباه کردیم. میشود علیه حکومت قیام کنید؟ ما اشتباه آن دفعه را نمیکنیم، شما درست گفتید، ما فکر کردیم اوضاع خوب میشود اما اوضاع خیلی بد شده است. هم غارتمان میکنند، هم اذیتمان میکنند، هم تحقیر میکنند. حالا ما حاضر هستیم جبران کنیم. شما اگر رهبری ما را به عهده بگیرید، ما الان میآییم. امام حسن(ع) فرمود: تمام شد. آن موقع میشد اینها را شکست داد. الان دیگر هیچ غلطی نمیتوانید بکنید. آن وقتی که باید مقاومت میکردید، چقدر من با شما حرف زدم؟ چقدر خواهش کردم؟ چقدر توضیح دادم، مسخره کردید. وسط سخنرانی امام حسن(ع) شعار دادند که بس است دیگه آقا! امام حسن(ع) گفت حاضر هستید برای دفاع از خودتان بجنگید؟ شعار دادند: البقیه، البقیه. جنگ، جنگ کو پیروزی. دیگر ما پیروز نمیشویم. بس است آقا، نه. شما خوب هستید، معاویه بد است، ولی ما نمیخواهیم بجنگیم. وسط سخنرانی امام حسن (ع) شعار دادند! امام حسن (ع) از منبر آمد پایین گفت خیلی خب، آن بلایی که نباید بر سر خودتان آوردید. من آنچه باید به شما میگفتم، گفتم. چیزی بیشتری نمانده بود که باید به شما بگویم. میخواهید مشکلات جنگیدن را نداشته باشید؟ مشکلات تسلیم شدن هزار برابر است. خواهید دید. به دست خودتان، خودتان و فرزندانتان را بدبخت میکنید. ولی من وقتی شما میخواهید نجنگید، من دیگر وظیفه ندارم.
ده سال بود تا امام حسن(ع) را شهید کرد. ده سال دیگر هم معاویه حکومت کرد. ۲۰ سال رهبر کل جهان اسلام شد. دستور داد در کل منبرها، سخنرانیها، تریبونها، نماز جمعهها، همه جا اول باید بگویند: بسمالله الرحمن الرحیم، درود بر پیامبر، مرگ بر علی! گفت باید یک نسل، دو نسل با شعار لعنت بر علی و فحش بر علی تربیت بشوند. دیگر علی فراموش میشود. یعنی از این به بعد اسلام یعنی من! معاویه و پسرم یزید! اسلام اینها تمام شد. میدانید آدم میفرستاد مناطق مرزی حمله میکردند. مثلاً بچهها بره داشتند، عروسکی چیزی داشتند اینها را برمیداشتند، میزدند، مادرش را میکشت، پدرش را میکشت، خانهاش را آتش میزد، بعد این سربازهای معاویه میگفتند ما نیروها و سربازهای علی هستیم! بعد یک گروه دیگرشان فردایش در همین روستا میآمدند، برای بچهها شیرینی، عروسک و... میآوردند میگفتند ما نیروهای معاویه هستیم! اینجور جوسازی میکردند.
خب ببخشید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی